محمدتقى نورى

190

اشرف التواريخ ( فارسي )

دولت ابدارتسام « 1 » شمّه‌اى از وقايع ايشان « 2 » را درين صفحه شرف نگارش مىدهد . اولا چون سلاطين افاغنه هم‌داستان « 3 » به حسب قرب جوار و سمت قدمت توسّل به اين شوكت ابد مدّت « 4 » اولى مىباشند ، لهذا جواد خامهء مشكين ختامه و كميت قلم عنبر رقم « 5 » به جستجوى احوال ايشان به اين طريق تكاپو مىنمايد كه احمد شاه افغان بعد از سپرى شدن دولت نادرهء نادرى ، ( 71 الف ) با فوجى از افاغنه هم‌داستان و به قدر امكان و دست‌رس دست به خزانه رسانيده ، آنچه نصيب بود كسيب و يكران همّت را « 6 » به صوب قندهار كه موطن اصلى ايشان « 7 » بود « 8 » گرم‌رفتار « 9 » و در آنجا به دانهء احسان مرغ دل وحشىصفتان افغان را صيد نموده « 10 » و در ميان امثال و اقران لواى برترى برافراشت و همواره نقش سلطنت را بر لوح دل خود مىنگاشت « 11 » ، تا رفته‌رفته بر احشام و ايلات قندهار و هرات « 12 » و هزاره‌جات صوبهء كابل مستولى شده ، فرمانفرمايى آن ديار بىمنازعت اغيار به « 13 » او قرار گرفته ، كابل و برشاور ( 110 ) و كشمير و قليلى از صوبه‌جات هند را مسخّر نموده ، مدت بيست سال متجاوز به كام دل سلطنت كرده « 14 » ، چون به حسب آب و هوا قندهار را براى مستقر خود نپسنديد ، از شهر مزبور به فاصلهء يك فرسخ شهرى بنا كرده ، آن را به « احمد شاهى » ( 111 ) موسوم ساخت و دار الملك « 15 » خود نمود . « 16 » بعد از او « 17 » تيمور شاه ولد سعادت اثرش « 18 » افسر سرورى و تاج فرماندهى بر سر نهاده ، سى سال من حيث الاستقلال اريكهء دولت و فرمانروايى را به وجود « 19 »

--> ( 1 ) . مج : ابد فرجام . ( 2 ) . مج : وقايعشان . ( 3 ) . مج : « هم‌داستان » ندارد . ( 4 ) . مج : شوكت جاويدمدار . ( 5 ) . مج : لهذا كميت قلم و جواد خامهء مشكين رقم . ( 6 ) . مج : عزيمت . ( 7 ) . مج : اصلى شان . ( 8 ) . ملك : « بود » ندارد . ( 9 ) . مج : معطوف . ( 10 ) . ملك : « نموده » ندارد . ( 11 ) . مج : همواره رقم سلطنت بر صفحه خاطر مىنگاشت . ( 12 ) . مج : هرات و قندهار . ( 13 ) . مج : بر . ( 14 ) . ملك : از « مدت بيست . . . » تا اينجا را ندارد . ( 15 ) . مج : در الملك . ( 16 ) . مج : چون آب و هواى قندهار به مزاج او سازگار نبود ، مكان شهر را تبديل داده ، به فاصله يك فرسخ از شهر قديم بناى آبادى نهاده ، آن را به احمد شاهى موسوم و دار الملك خويش ساخت . ( 17 ) . مج : ازو . ( 18 ) . مج : افسرش . ( 19 ) . مج : به فر وجود .